عاشقانها....

خوشگلترین عاشقانها

از عشق مینویسم پس هستم چون هستم مینویسم

+ نوشته شده در  2010/10/4ساعت 12:22  توسط نیوشا  | 

پس از این جزء سکوت سخنی نخواهم گفت

 

حصاری از جنس عشق و شاید گناهی به پاکی پاکان!

کاری جز گریستن نمیتوان کرد

+ نوشته شده در  2010/10/4ساعت 12:18  توسط نیوشا  | 

میخواهم از مرگ رویاهایم بگویم تا عبرت شود



+ نوشته شده در  2010/10/2ساعت 12:15  توسط نیوشا  | 

m7d8mf9jiorkjhd8xsi.jpg

+ نوشته شده در  2010/2/2ساعت 20:57  توسط نیوشا  | 

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر...

 

+ نوشته شده در  2010/1/28ساعت 16:27  توسط نیوشا  | 

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي خدارو صدا کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين لحظه های اين دنيا قابل ديدن نيستن
خیلی دوست دارمخیلی دوست دارم
+ نوشته شده در  2010/1/18ساعت 12:55  توسط نیوشا  | 

نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .
فقط تو...

فقط تو ....

فقط تو.......

+ نوشته شده در  2010/1/18ساعت 12:30  توسط نیوشا  | 


عشق من دوستت دارم

    حتي اگر قرار باشد

   شبي بي چراغ

 در حسرت يافتنت

تمام پس كوچه ها  زير باران، قدم بزنم


هر كس كه گفت بهر تو مردم ، دروغ گفت من راست گفته‌ام كه براي تو زنده‌ام


روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردي که نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد کفشان مـرا جفت نمودي که بـرو

اری خود گفتی که برو....

 

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 1:33  توسط نیوشا  | 

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 1:17  توسط نیوشا  | 

.فاصله ازعشق.  

گفتی كه مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست گفتم كه كمی صبر كن و گوش به من كن گفتی كه نه بايد بروم حوصله ای نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست گفتی كه كمی فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزند دل من مساله ای نيست

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 0:54  توسط نیوشا  | 

لحظه آخر با عشقم..

    چشم در چشم هم

   آخرین بوسه

   آخرین نگاه

  آخرین شعر ترم

  اخرین قطره اشک

 شعرم از چشم تو می جوشد

 راه بر گونه ی تو می جوید

و نهایت به لبت می ریزد

  آغوش آخر در تب و تاب

 دست من سرد، بی تاب

 لب من می لرزد،

 از لبت می پرسد:

  بازگشت را آیا

  امید هست؟

و او  جواب داد نه امیدی.....

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 0:32  توسط نیوشا  | 

                  تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
                       تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
                           تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام
                                 تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
                                    تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار
                                            خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان نخواهم کرد 
+ نوشته شده در  2009/10/15ساعت 8:5  توسط نیوشا  | 

عشق از نگاه چندکشور دنيا؛
فرانسه: عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است‌که هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد
اسپانيا: عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است
ايتاليا: عشق يعني ترس از دست دادن کسي
و بالاخره بعضي از ما: عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق که با يک ببخشيد تموم می‌شه!

+ نوشته شده در  2008/12/14ساعت 13:14  توسط نیوشا  | 

ياد تو هميشه درذهنم ، عشق تو هميشه درقلبم و عطرمهرباني تو هميشه دروجودم جاريست .  سال ها بود که چون کبوتري آواره به دنبال همدم مي گشتم تا لانه کوچکم را با نور خود منور سازد و آهنگ زندگي را درگوش من نوازش دهد گرچه کف لانه ام ازچوبهايي هست که قابل نشستن نيست ولي آن را باغرورم فرش مي کنم وهرتکه ازآن نشانه اي ازتنهايي من است

عکس عاشقانه

به ادامه مطلب هم سری بزن.......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/13ساعت 3:23  توسط نیوشا  | 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .           

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند ادامه این مطلب زیبا رو بخونید>>>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/10ساعت 14:7  توسط نیوشا  | 

هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره.

+ نوشته شده در  2008/12/10ساعت 13:37  توسط نیوشا  | 

این قلب وسطی ماله تو......

+ نوشته شده در  2008/12/3ساعت 15:34  توسط نیوشا  |